devil may cry |
شيطان هم ميگريد |
روزی که بورزوم میهم را کشت 1993 a year of misery? Darkness fills the sky. I hear the warriors cry. The legend tells a story From a Viking from the north, Who met a Death Warrior Black Metal was never really the same. The legend call it murder And the Viking had survived سال 1993 سال بدبختیست ؟ ظلمت آسمان را فرا میگیرد و من فریاد جنگاوران را میشنوم افسانه داستانی را بازگو میکند از یکی از وایکینگهای شمالی که با جنگجوی مرگ ملاقات کرده بود بلک متال هرگز به همان شکل (گذشته) نخواهد ماند افسانه بر آن نام قتل نهاده است و آن وایکینگ نجات یافته بود But the eyes of the Death Warrior Never saw again the sun upon the sky. And the quintessence: Everyone recognized war, That Black Metal isn't just Entertainment anymore. I can still remember My emotions so confused. My soul was seeking answers. اما چشمان جنگجوی مرگ هرگز طلوع و تابش خورشید را به خود ندید و جوهره کار این بود که همگان به (راز ) این جنگ پی بردند و اینکه بلک متال دیگر سرگرمی نیست من هنوز به خاطر دارم که عواطف مختلف مرا گیج کرده بودند و روحم به دنبال یافتن پاسخ بود No knife I let unused. So many questions I had to satisfy. My soul was under torture, But I knew my way was right I see a cemetery fall asleep under fog And I know the old days will never come Again. هیچ چاقویی را بی استفاده نگذاشتم چون مجبور بودم سئوال های بسیاری را بر آورده کنم روحم در عذاب بود اما میدانستم راهی ( را که انتخاب کرده ام ) درست است گورستانی را میبینم که در زیر مه به خواب فرو رفته است و میدانم که روز های گذشته دیگر هرگز باز نخواهند گشت 1993, this year of misery was the knife which split the Black Metal scene apart. Since that mighty day Black metal split his Way, And the unity was never the same again. Lies, rumors and hate. Moneymaking, sadness And shame And all this by, the Day as Burzum Killed Mayhem. Remember this day! Remember this way! That you never betray, what here leads you On your way! 19993 این سال بدبختی چاقویی بود که بلک متال را دو تکه کرد پس از آن روز شکوهمند بلک متال راهش را جدا کرده است و جنگی دیگر همانند گذشته نخواهد بود دروغ ها , شایعات , نفرت , پول در آوردن و اندوه و خجالت و در کنار همه اینها روزی است که بورزوم میهم را کشت این روز را به خاطر داشته باش این راه را به خاطر داشته باش تا هرگز خیانت نکنی به آنچه که تورا به این مسیر راهنمایی کرده است And I never will forget The day as this both warriors met. The blood was hot the moon was red And Black Metal created his own grave. And I dream from days before Black Metal Maniacs, no whore, In the legions of war و من هرگز فراموش نخواهم کرد آن روزی را که دو جنگجو با هم رو در رو شدند خون گرم بود و ماه سرخ رنگ و بلک متال گور خود را آفرید و من رویای روزهای گذشته را میبینم و دیوانگان بلک متال فاحشگانی در افسانه جنگ نبودند The demons in our heads the law. So I summon you once again, We should never forget the pain From older days in our veins We now cut of that it can flow like rain. Arrghh, this was the legend from The Day as Burzum killed Mayhem. و اهریمن هایی که بر سر ما بودند گوناگون نبودند پس من بار دیگر از شما میخواهم که ما نباید درد را فراموش کنیم از روزگاران گذشته در رگ های ماست و اگر بتواند همانند باران جریان یابد آن را خواهیم برید این افسانه زمانی بود که بورزوم میهم را کشت
+نوشته شده درجمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 22:27 توسط dante | آواز سوگواری اندوهی به وسعت بیکران سینه ام را درید ریشه ام خشک شد و نابود شدم تلوزیون مراسم تدفینم رو نشون داد در زیر باران تابوتی که مرا در آغوش گرفته بود به چاله افتاد و من تنها رها شدم آه ای خدا برروی سنگم حک شده (متولد برای مردن) سالها پیش از مردن خون عشق را آشامیدم وبعد مرگشو تماشا کردم آه افسوس روحی درقفس مبحوس است زنمدانی سیاه چالهای اندوه هرگزآزاد نمیشه نه هرگزآزاد نمیشه اکنون آخرین آواز سوگواریم رو میخونم در چاله ای به وسعت قدم دیگه کار از فریاد زدن هم گذشته حالاجزئی از خاکم مدفون در خاک خارج از زمان خارج از مکان من فراموش شدم با گردوغبارو زمان
+نوشته شده درجمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 22:8 توسط dante | Ancient Rites
Band : Ancient Rites
+نوشته شده درسه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 22:59 توسط dante | بانوی زیبای غم امشب میخوام بهت تجاوز کنم و رویاها تو آتش بزنم میخوام از ریخت بندازمت و رسوات کنم ای هرزه بدنام .ماده سگ ولگرد هم آغوش تمام مردها و زنهایی فاسد خوشگل میتونم اندامت رو حس کنم و ازم لذت ببری میتونم گلوتو فشاربدم و خفه ات کنم و میتونم عاشقانه در آغوشت بگیرم و ببوسمت آه ای بانوی زیبای غم وقتی تو چشمات نگاه میکنم دلم میخواد از این زندگی سگی دل بکنم و بمیرم و برای همیشه عواطفم رو زیر پا له کنم و تو صورت تمام اونهایی که بهم میخندیدن بی پروا تف کنم آه ای بانوی زیبای غم روی قلبم یه زخمه روی پیشونیم یه لکه ننگ سرم همیشه پایینه و شرمندم ماتم زده ای محزون کسی که نفساش رو به آخره آه ای بانوی زیبای غم بغضی در گلویم گیر کرده اکنون از هر یتیمی بینواترم آه ای بانوی زیبای غم آه ای بانوی زیبای غم درجمع مرا در آغوش گرفتی ودرتنهایی رهایم کردی از آزارهایت نمیگویم .از حق کشی هایت نمیگویم چون حرفی برای گفتن باقی نزاشتی امشب میخوام بهت تجاوز کنم و رویاها تو آتش بزنم میخوام از ریخت بندازمت و رسوات کنم ای هرزه بدنام .ماده سگ ولگرد هم آغوش تمام مردها و زنهایی فاسد خوشگل میتونم اندامت رو حس کنم و ازم لذت ببری میتونم گلوتو فشاربدم و خفه ات کنم و میتونم عاشقانه در آغوشت بگیرم و ببوسمت آه ای بانوی زیبای غم +نوشته شده درجمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 11:48 توسط dante |
Band : Enthroned The Antichrist Summons The Black Flame
+نوشته شده درپنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 22:4 توسط dante |
LYRICS BY : galder & grimar I may have wasted the years And swallowed my tears, I ride the circle of pain I live in the warmth of my fears Drowning my flesh with my poisonous veins ممکن است نسبت به سالها متنفر باشم و اشکهايم را فرو دهم ، مي رانم بر چرخه نفرت زندگي مي کنم در حرارت تنفرم شهوتم را با رگهاي سمي رسم مي کنم Feel my thoughts, feel my heart and my soul With sinless eyes, watch as I die افکار مرا احساس کن ، قلب و روح مرا احساس کن با چشماني معصوم ، مرگ مرا ببين Lost in a world of despair Itinerant along mortals path But where ever I roam My heart will still go on شکست در دنياي نا اميدي در مقابل جاده فاني مي گردد ولي من کجا پرسه مي زنم قلب من آرام پيش مي رود Swept away with the mortal tide Along the holes in your soul The son that so faithfully died Left scars, the seed of failure پيچيده شده توسط جرياني فاني به همراه خدشه اي در روحت فرزندي که در راه وفاداري مرد اثر گناه را پاک کن با بذرهاي درماندگي Feel my thoughts, feel my heart and my soul With sinless eyes, watch as I die افکار مرا احساس کن ، قلب و روح مرا احساس کن با چشماني معصوم ، مرگ مرا ببين Views from sinless eyes staring at sinful lives Judging by fate, you are cheating my hate با چمان معصوم به اين زندگي پرگناه نگاه کن که به وسيله سرنوشت داوري مي شود . تو تنفر مرا فريب دادي As I die in emptiness I leave my sorrows behind I will enter, death's embrace And into my father's grace همچنان که در بيهودگي مي ميرم و غصه هايم را ترک مي کنم وارد مي شوم و مرگ را در آغوش مي گيرم و به سوي رحمت پدرم مي روم +نوشته شده درپنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 22:1 توسط dante | ملکه نیل لمیده برروی تخت سلطنت در مسیر رودخانه پایین می آمد به روی قایقی که طلا کوب شده بود منقش به آرم سلطنتی کاملا معطر و((مارک آنتونی))بیچاره درمانده شده بود و آینده اش رو به تباهی عشق نابینایش کرده بود عشق نابینایش کرده بود فلسطینی ها تاوان خشم کور سامسون را پرداختند به رازهای دو عاشق هرگز نباید خیانت شود عشق نابینایش کرده بود عشق نابینایش کرده بود اکنون گریه و زاری سودی ندارد بهتر است برای در امان ماندن .روحت را به بند بکشی به من قول بده شاهزاده بیچاره ولز تاج و تختش را رها کرده همه را به سودای خام تصاحب بانوی تازه به دوران رسیده ای. ای عاشق آگاه باش که اگر دل باختی مراقب باش عقلت را نبازی ای عاشقان روحتان در گرو عشق بیگانگان نگذارید از عشق کور نشوید از عشق کور نشوید غرق در عشق غرق در عشق (ترانه ای از میک جگر خواننده گروه رولینگ استونز)
+نوشته شده درسه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 20:26 توسط dante | آوازهایم را برای رقاصه ها میخونم با آب درد دل میکنم خون جگر میخورم و از ته دلم آهی میکشم افسوسها من فرسخها از نور آرامش بخش دورم آه خورشید درحال غروب است آنرا غرق در خون میبینم جان دادن و جان کندن من رخت بستم از این زندگانی و آماده کوچم آه ای فرشته مرگ آغوشت را برایم بگشا که جوانی مظلوم به سویت در حرکت است آه ای آسمان برایم گریه کن آه ای باد برایم زوزه کن آه ای خاک تنم ر ا بخور آه و افسوس آوازهایم را برای رقاصه ها میخونم با آب درد دل میکنم خون جگر میخورم و از ته دلم آهی میکشم افسوسها من فرسخها از نور آرامش بخش دورم ومیدانم که هرگز نوری به قبرم نمی تابد
+نوشته شده دردوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 22:37 توسط dante | به من پناه بده توفانی در راه است در زندگی فعلیم اگر سرپناهی نیابم نابود میگردم دوستان . جنگ تنها یک شلیک است تنها یک شلیک دوستان . جنگ تنها یک شلیک است تنها یک شلیک ببین آتش زبانه میکشد در تمام خیابانها مثل منقل زغال میسوزد گاو وحشی سردرگم شده دوستان . جنگ تنها یک شلیک است تنها یک شلیک دوستان . جنگ تنها یک شلیک است تنها یک شلیک تجاوز و قتل این تنها یک شلیک است تنها یک شلیک سیلی از خون به مچ پایم رسیده وچه آشیانه ها در آتش خاکستر شدن در زندگی فعلیم به من سر پناهی بده والا نابود میشوم دوستان . جنگ تنها یک شلیک است تنها یک شلیک دوستان . جنگ تنها یک شلیک است تنها یک شلیک باتو از عشق میگویم .همسرم عشق تنها یک بوسه است تنها یک بوسه یک بوسه تنها یک بوسه یک بوسه.یک بوسه
+نوشته شده درشنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 19:2 توسط dante | in the Dark Dark... thou embrace my bleeding heart My dreams... uniting our tearful eyes... enchanting At night... I kiss the serpent in thy tears For years... thy sorrow I've mourned تاريکي ... قلب خون آلود مرا در آغوش مي گيري روياهايم .... چشمان اشکبارمان را متحد مي کند فريبنده در شب .... ابليس را در اشکهايم مي بوسم براي سالها ... غم هاي تو سوگواري من است Harken my moonchilds cry yearning for another night Mourning my once beloved mezmorized and ravendark گوش کن به صداي گريه فرزندان ماه من که آرزوي شبي ديگر را دارند ماتم مورد علاقه من هيپنوتيزم و تاريکي My pale enchantress of the night at last my candle's burning down The wintermoon is shining bleak for thee my enchantress جادوگر زنداني شب از آخرين شمع سوزانم ماه پاييزي سياه غم انگيز مي درخشد جادوگر من براي تو Enchanting all my dreams a beauty and her flood of tears Nightfall embrace my heart mezmerized and ravendark روياهايم را فريب بده زيبا و سيل اشکهايش سقوط شب قلب مرا در آغوش مي گيرد هيپنوتيزم و تاريکي My pale enchantress of the night I desire thee جادوگر زنداني شبهاي من من تو را آرزو مي کنم Fearful I walk with thee... through dusk Through winds of loss... Her beauty and her با ترس با تو قدم مي زنم ... به سوي خاک به سوي بادهاي گمراهي ... او زيباست flood embrace my bleeding heart Tearful I fall with thee... at last Lead me there... to where thy shadows cast طوفان در آغوش مي گيرد قلب خونين مرا با اشک سقوط مي کنم با تو ... در آخر مرا راهنمايي کن ... به جايي که سايه هايت پخش مي شوند They dance in velvet darkness lost آنها مي رقصند در مخمل از دست رفته تاريکي Rise... bleak winterfullmoon Rise... برخيز اي ماه غمگين برخيز ...In life... I kissed the serpent in thy tears For years... thy sorrow I mourned... در زندگي … مي بوسم ابليس را در اشکهايم براي سالها .... غم هايت عزاي من است +نوشته شده درپنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 19:22 توسط dante | گاهی حس میکنم گاهی حس میکنم روانیی هستم به دنبال عشق کسی که شاخه گلهای زیادی رو حروم کرده وبه هیچ جا نرسیده گاهی حس میکنم قاتلی هستم در کمین در عمق جاده ها گاهی حس میکنم دزدم . گاهی هم فقط کثافتم این زندگی سگی ذهنمو مغشوش کرده درجهانم آشوبی شده و من خاموشم گاهی حس میکنم یه فاحشه طرد شدم کسی که همه تو صورتش تف میکنن گاهی هم سربازی از جان گذشته که به دست دشمن تیرباران شده نه این دنیا زیاد هم قشنگ نیست نه من نمیخوامش گاهی حس میکنم مردی هستم که باید زیر چرخهای روزگار استخوانهاش خوردبشه گاهی حس میکنم کودکی سردرگریبان و غمگینم یتیم و بی سرپرست آه قسم میخورم که دیگه چیزی از خدا نخوام اگه قراره زندگی کنم میخوام تو بی حسی زندگی کنم نه در خیال. نه در بیچارگی .نه در توهم و دیگه اینکه دیگه آرزوی جز مرگ ندارم
+نوشته شده درچهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 15:24 توسط dante | LYRICS BY : galder Behold the hand that embrace this world Sovereign of the unborn life Destroyer of all دستاني که دنيا را در آغوش گرفته اند را مي بينم پادشاهي که هنوز زاييده نشده همه چيز را نابود ميکند Creator of tears and sorrow And all beyond the twilight Servants with human figures Demons that harmed this world خالق اشکها و غم ها وتمام ماوراي تاريکي خدمتکاري است به شکل انسان شياطين به دنيا صدمه خواهند زد Centuries of human creations Shall be buried in dust قرون آفرينش انسان بايد در خاک مدفون شود In a time where no man struggles And where the angels smile The force of evil rises From beneath the grave of god در اين زمان هيچ کس تقلا نمي کند و جايي که فرشتگان مي خندند قدرت شيطان بر ميخيزد از زير قبر خدا Now in the dark age Where the angels are dead A voice in the silence whispers A new king has conquered this world اکنون در قرون وسطي جايي که فرشتگان مرده اند صدايي در سکوت مي پيچد سلطان جديد دنيا را فتح مي کند Centuries of human creations Shall be buried in dust قرون آفرينش انسان بايد در خاک مدفون شود Behold the hand that embraces this world Sovereign of the unborn life Destroyer of all دستاني که دنيا را در آغوش گرفته اند را مي بينم پادشاهي که هنوز زاييده نشده همه چيز را نابود ميکند +نوشته شده درچهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 11:15 توسط dante | دیوانه میشم خسته ام کردی و آزارم میدی تو ازم سوءاستفاده کردی این نباید برده داری باشه یه بوسه زهر آگین .این چیزیه که بدست آوردم بدون تو یه تکه گوشت بی جانم یک سگ مردنی که در خیابانها جان میدهد در پائین شهر لعنت شده خدا جایی که همه دله دزدها جمع اند دیوانه میشم وقتی به تو فکر میکنم دیوانه میشم وقتی که مزه تو رو میچشم دیوانه و وحشی میشم روانی میشم . یه این نفر رنج رو پایان دهد مرا ترک کرده ای لعنتی افتاده در بسترم وچیزی حس نمیکنم از دست نامرد روزگار رگهای توی دستم همه سوراخ سوراخ شدن . مثل یه سگ حار میشم وحشی میشم دیوانه میشم روانی میشم . یه این نفر رنج رو پایان دهد دکترها میگن خوب میشم اگه فقط دوری کنم از زنهای هرزه و کثیف از هرزه های خیابانگرد و عجوزه های علاف شب از دخترهایی که کار میکنند و روشن فکرند از دخترهای خودفروش و رقاصه های خوشگل وخدمتکارهایی با دماغ عقابی از دخترهای فروشنده ای که ژست میگیرن زنهای رنگ و وارنگ سیاستمدار و آدمهای فاسد و تند و تیز دیوانه میشم وقتی که به تو فکر میکنم انگار کم کم با این وضع خو میگیرم دیوانه میشم وقتی که با من بد رفتاری میکنی مثل یه سگ حار میشم وحشی میشم دیوانه میشم دیوانه تو میشم دیوانه تو میشم
+نوشته شده درسه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 15:1 توسط dante | اشک آلود بعد از ظهر است نشسته ام بازی بچه ها را نگاه میکنم چهره های خندانی را میبینم اما هرگز لبخندی بر لب نخواهم آورد مینشینم و تماشا میکنم ثروت هم نمیتواند هر چیزی را بخرد میخواهم آواز بچه ها را بشنوم درغروبی غم آلود هرآنچه که میشنوم صدای ریزش باران بر زمین است و مینشینم و تماشا میکنم واشک میریزم بعد از ظهر است نشسته ام بازی بچه ها را نگاه میکنم همان بازی هایی که خودم قبلا میکردم و آنها گمان میکنند جدید است و مینشینم و نگاه میکنم واشک میریزم +نوشته شده درجمعه هشتم آبان 1388ساعت 18:30 توسط dante |
هی تو .عوضم کردی قصاب بودم گوشت تکه میکردم دستهایم همیشه خونی بود.داشتم از پا در می آمدم جراح بودم پیش از آنکه رعشه بگیرم داشتم از هستی ساقط می شدم .تا اینکه مرا گرفتی هی تو .عوضم کردی هی تو .عوضم کردی هی تو .عوضم کردی چاه کنی بودم . ته چاه سربازی بودم . در خدمت دیگران احساس بدی داشتم . انگار که سرچشمه ام را گم کرده بودم چاقو کشی بودم با بدنی پر از زخم هی تو .عوضم کردی هی تو .عوضم کردی هی تو .عوضم کردی هی . هیچ چیز جلودار من نبود هی تو .عوضم کردی هی تو .عوضم کردی هی تو .عوضم کردی خود فروشی بودم که که از ریخت افتاده بود تاجری بودم غرق شده در قرض تشنه ای هلاک در رسیدن به آب برنده ای که هیچوقت نبرد هی تو .عوضم کردی هی تو .عوضم کردی هی تو .عوضم کردی هی . هیچ چیز جلودار من نبود هی تو .عوضم کردی هی تو .عوضم کردی هی تو .عوضم کردی
+نوشته شده درچهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 15:17 توسط dante | غرق در تجملات هیچگاه غم را حس کرده ای غمی را که در تمام وجودت حس میشود خنجری را حس کرده ای که با آرامی پیکری را می درد هیچگاه شب را لمس کرده ای آیا ارزش اشک ریختن را درک کرده ای شده که ترست را پنهان نکنی و بهشت موعودت را کنار بگذاری به راستی که غرق در تجملات شده ای و از باد پیروری میکنی غرق در تجملات آیا شبها خواب میبینی آیا خوابت می برد من که شک دارم آیا باد انفجاری را حس کرده ای وقتی که بمباران می شود جیغها را شنیده ای هنگام تکه تکه شدن دستها و پاها آیا کودک یتیمی را که شاهد تیرباران پدرش بوده بوسیده ای ؟ آیا قطره ای اشک ریخته ای زمانی که جنگ وحشیانه سر میگیرد اندوه را لمس کرده ای یا اینکه این هم عادتت شده آیا دربرابر خدا زانو میزنی آیا شده حس کنی لحظات آخر فرا رسیده که . همه آرزوهایت بر باد رفته اند من که شک دارم به راستی که غرق در تجملات شده ای و دنیا چشمانت را کور کرده آیا ارزش اشک ریختن را درک کرده ای شده که ترست را پنهان نکنی و بهشت موعودت را کنار بگذاری به راستی که غرق در تجملات شده ای و از باد پیروری میکنی
+نوشته شده درسه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 15:33 توسط dante | روزگاری خوش . روزگاری تلخ روزگاری . خوشی بود روزگاری . ناخوشی من هم از این روزگار سهمی داشته ام اما میلم را به دنیا از دست داده ام نازنینم. وقتی که تو را از دست دادم بخاطر آور روزگاری خوشی را که با یک دیگر داشته ایم نمی خواهی باری دیگر برگردی روزگار برمن سخت گرفته است این گناه است نازنینم اگر اعتمادی در این دنیا نبود دنیا پیش نمیرفت به ندای قلبم اعتماد کن والا خونت ریخته خواهد شد روزگاری . خوشی بود روزگاری . ناخوشی من هم از این روزگار سهمی داشته ام اما میلم را به دنیا از دست داده ام نازنینم. از وقتی که تو را از دست دادم غم را در آغوش گرفته ام و ماتم زده و بی کس مانده ام نازنینم
+نوشته شده درسه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 1:46 توسط dante |
به نام خدای تاریکی
god eat god خدا. خدا رو مي خورد خداي عزيز ميخواي زانوهاتو نابود كني و خودتو داشته باشي ؟ (ميخواي زانو بزني و خودت رو تو دستات بگيري و دعا كني؟) خداي عزيز تو ميخواي از يه درخت بالا بري و مثل حرف tبايستي (مثل يه صليب) خداي عزيز روزنامه ها ميگن تو قبلا يه پادشاه بودي تو يه ليموزين سياه (خداي دروغي تو فكر كردي با پول و قدرت ميتوني خدا باشي ) يحيي عزيز و تمام پادشاههاي مردم....ميتونيد همتون يه جا جمع بشيد و با هم همكاري كنيد اي تمام افرادي كه خوتونو خوب ميدونيد .ميتونيد با هم همكاري كنيد ...ولي شما نميتونيد همديگر رو تحمل كنيد قبل از شليك گلوله ها فبل از فرار واينكه نمايش به آخر برسه قبل از اينكه افرادي كه اونا رو با ايمان ميدونن چشمامو از كاسه در بيارن عروسكهاي هميشه خندان تورو من درست كردم اما شما پلاستيكي هستين پس مغرتون هم پلاستيكيه خداي عزيز آسمون تو مثل زخم شليك اسلحه آبيه خداي عزيز "اگه تو زنده هم بودي....ميدوني كه ما ميكشتيمت (خدايا اگه تو زنده هم بودي ما ميكشتيمت...يعني ولياگه وجود هم داشتي ما نميتونستيم تحملت كنيم...ما تو رو ميكشتيم براي اينكه احساس ميكنيم بهت نيازي نداريم)
+نوشته شده درسه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 13:3 توسط dante | رزهای آبی شاخه نیلوفرم شکسته من با اشکهایم زمین رو میشورم وبا آوازم رقاصه ها رو می گریانم روزگاری سرد درپشت نگاهم به سر آمده روزگاری کشیدم که سگ نداشت آه .افسوس فصل پژمردگی و افسردگی آمده من عشق مقدسم را میبوسم و او را در این کوره راه تنها میگذارم جستجو میکنم بهشت افسانه ای را و در اعماق تاریک قلبم میابم نور رحمت پروردگارم را آه پروردگارا این شاخه رز آبی رو از من نگیر آه پروردگارا نفسهایم را با مرگ بیامیز اما شاخه گلم رو پرپر نکن باشد که روزگاری لطفت شامل حالم شود آه به نام نور .به نام زیبایی من درهای بهشت رو میگشایم وخود را غرق در خیالات احمقانه ام میکنم آنگاه که موجی از غم مرا به زیر کشد کاخ آرزوهای کودکانه ام ویران خواهد شد ومن به سان روانی ها خودزنی میکنم در دیوانه خانه ای خارج از شهر
+نوشته شده درسه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 11:56 توسط dante | لبخندی سرشار از غم هم اکنون رخت میبندم از این دنیایی لعنتی و کوچ میکنم به سوی جهنمی با شعله های فروزان نامه های عاشقانه ام را همراهم دفن کنید دیگر نیازی به معشوقه نخواهم داشت و هرگز بتی دروغی از عشق نخواهم ساخت سینه ام آتش گرفته در غروبی سراسر از اندوه ودر آنجا که پلکهای مترسکها بهم دوخته شده با همه وداع خواهم کرد آه غم با جواهر شکست و حسرت تزئین شده درشگفتم از این زندگی غم آلود در شگفتم از این جهان ماتم گرفته و همچنان به دنبال خدایی هستم که هرگز دیده نمیشه لبخندی سرشار از غم این تمام زندگی منه ساده و ساده و ساده درگوری سیاه و تنگ و تاریک
+نوشته شده درسه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 11:40 توسط dante | رسوای جهنم وقتی مردم مثل احمقها بهم میخندن من خون گریه میکنم وقتی که اون احمقها مثل کرم توهم می لولن دلم میخواد زیر پام لهشون کنم آه خدایا گوشت تنمو به غلاب بکش و منو تیکه تیکه کن اما هرگز منو میون این دیوها تنها نگذار اسیری چیزیه که سالهاست مزه کردم در دنیایی سرد و تاریک سایه شوم سکوت جهانمو در آغوش گرفته استخوانی در گلویم گیر کرده ومن توان فریاد زدنو رو ندارم پروردگارا درهای آزادی قفل و زنجیر شده من دارم تن زخمی و نیمه جونمو سینه خیز رو زمین میکشم تا تو ببینی که روح ناامیدی داره زجرکشم میکنه خدایا گوشت تنمو به غلاب بکش و منو تیکه تیکه کن اما هرگز منو میون این دیوها تنها نگذار اسیری چیزیه که سالهاست مزه کردم در دنیایی سرد و تاریک آه .میتونی سوزنهارو از تنم دربیاری میتونی درآغوشم بگیری و خلاصم کنی و میتونی عشقتو نثارم کنی آه اما نه ... تو هم دررو بروم میبندی و میزاری درتاریکی بمونم و بپوسم چرا که من رسوای جهنمم وتا ابد در غم تنهایی خواهم سوخت
+نوشته شده درجمعه هفدهم مهر 1388ساعت 13:49 توسط dante | الهه ناپاکی خورشید معرفت ترور شده نور ایمان از بین رفته شیطان لباس خدارو پوشیده و مثل فاحشه ها (ستاره هرزگی)در آسمان کثیفی میدرخشه آه ماه غم آسمان سیاه و کبود رو تسخیر کرده خونی که به نیت آزادی ریخته شده سیلی از خون رو به راه انداخت و مردم رو اسیر کرده نا امید و سردرگریبان .... آه من تندیس رو سیاهی ام رو به کسی نخواهم داد همانند آنها وآنها پیرو الهه ناپاکی هستن درجهانی اعماق سیاه چال تاریک و سوت و کور
+نوشته شده درجمعه هفدهم مهر 1388ساعت 13:24 توسط dante | اشکهای خشکیده بر گونه پیرزن جادوگر قلبمو می خراشه روزگار ناامیدی سپری شد حال روزگاری فراافسرده رو درپیش رو داریم ریزش عواطف و خشکی احساسات روزگاری ما درمراسم تدفین عشق حظور خواهیم داشت .....وخوشه های غم و اندوه چیده شد در غروبی دلگیر و اشک آلود و روزگار مردان زیادی رو از بین برد بدون ترحم چهره کثیف و فاسد زندگی از پشت نقاب دیده نمیشه طعم تلخ گناه به شیرینی شهوته ناامیدی سینه امیدواری رو شکافته و قلبشو تکه تکه کرده در آسمان گورمان هیچ خورشیدی نداریم تف به گذشتگان که میراثی جز درد به جا نگذاشته اند آه باد صورتم روچنگ میزنه اشک و افسوس راهی جز سوزاندن آن ایام کهن نیست باد زوزه کنان به صورتم چنگ میزنه و اشکهامو با خودش میبره .....ومن هیچ وقت گذشته رو زنده نمیکنم مشتم رو باز میکنم تا هرچی توشه رو باد ببره
+نوشته شده دریکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 19:42 توسط dante |
Artist: Samael Album: Solar Soul Year: 2007 Title:Ave
بدرود! گذشته, فائق بر هر شروع تازه نیرویی است که می سوزانیم تا شعله به سر و آرامش به دل راه خویش ادامه دهیم که این دو هسته روح ما آماده اند تا به جان بپذیرند بدرود! حمد و سپاس! با تو تمام جهان را بدرود! ای الهه بخت! زر زر را می آورد در حالی که سوی... آری سوی هدفی رو به تعالی طرح خویش را برای افزودن پیوندها تزکیه نفس, رشد جاودانگی الماسها و طلای سفید جاذبه های ثروت, قوت می بخشیم و راههایمان را هموار و فاصله هایمان را پر میکنیم به سان هنر کوهنوردی زندگانی کوچی است که ما را به آسمان پهندشت اندیشه و درک می برد آن جا که روح و جسم به هم در می آمیزند بدرود! حمد و سپاس! با تو تمام جهان را بدرود! ای الهه بخت! زر زر را می آورد در هر قیاسی کم و بیش اش نیست گامی بر اوج بیفزا و آنگاه اوجی که می شناسید در حضیض پلکان تازهای قرار خواهد گرفت در حالی که سوی... آری سوی هدفی رو به تعالی طرح خویش را برای افزودن پیوندها تزکیه نفس, رشد جاودانگی الماسها و طلای سفید جاذبه های ثروت, قوت می بخشیم و راههایمان را هموار و فاصله هایمان را پر میکنیم +نوشته شده درسه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 0:44 توسط dante | خودکشی وقتی آرزوهامو روی تیکه های کاغذ مینویسم و بعد اونا رو با سوزن بهم میدوزم یه دنیا رو خلق میکنم دنیایی که همه توش مردن جایی که همه قهرمانان به صلیب کشیده شدن افراد نیک روزگار جوون مرگ شدن و آرزو به دل موندن من خودکشی رو به عبادت خدا ترجیح میدم خدایی که ساخته شده نه اونی که واحده وقتی چشمامو میبندم سوزنهای زیادی رو تو تنم حس میکنم آرزومه در گورستانی متروکه منو دفن کنن و زندگیم یه راز بمونه در پشت پرده ... مه کل دنیارو گرفته هیچکس آخرین گریه ابرو به یاد نداره
+نوشته شده درسه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 14:48 توسط dante |
Marilyn Manson - I Don't Like The Drugs -But The Drugs Like Me Norm life baby "we're white and oh so hetero and our sex is missionary." - زندگی ای متعادل ما سفید و گمراه هستیم و سـ.کـ.س ما تبلیغ مذهبی هست زندگی ای متعادل ما انسانهایی ترسو و میانه رو هستیم و اعترافات ما در تلویزیون نشان داده می شود من و تو غیر طبیعی هستیم و اماده نابود شدنیم بزرگ شدیم تا تبدیل به احمقی بشویم، اموختیم که هیچکسی نباشیم من مواد مخدر را دوست ندارم اما انها من را دوست دارند زندگی ای متعادل ای ما سفید و بسیار بخشنده است و ازمایش ادرار دایدم و در حال دعا کردنیم زندگی ای متعادل من تنها نمونه ای از روحی هستم که تنها به دلیل انسان شکل بودن افریده شده زندگی ای متعادل ما دوباره ترمیم شده و به حالت اول برگشته ایم و منتظر 15 دقیقه شرم اور ننگین خود هستیم زندگی ای متعادل ما سخنرانی کرده ایم و ما بسیار ناگوار وززنده هستیم درست مثل مسیحی در حال خودکشی من و تو غیر طبیعی هستیم و اماده نابود شدنیم بزرگ شدیم تا تبدیل به احمقی بشویم، اموختیم که هیچکسی نباشیم من مواد مخدر را دوست ندارم اما انها من را دوست دارند من مواد مخدر را دوست ندارم اما انها من را دوست دارند
+نوشته شده درسه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 0:43 توسط dante |
وقتی آدم غریبه باشد.مردم غریب اند وقتی آدم تنهاست چهره ها زشت اند وقتی به آدم نیازی نباشد .زن ها پلید می نمایند آدم که غمگین است .خیابانها ناهموارند وقتی که آدم غریبه است و بس چهره ها از زیر باران پدیدار می شوند وقتی که غریبه ای بیش نیستی هیچکس نام تو را به یاد نمی آورد وقتی که غریبه ای بیش نیستی وقتی که غریبه ای بیش نیستی وقتی آدم غریبه باشد.مردم غریب اند وقتی آدم تنهاست چهره ها زشت اند وقتی به آدم نیازی نباشد .زن ها پلید می نمایند آدم که غمگین است .خیابانها ناهموارند وقتی که آدم غریبه است و بس چهره ها از زیر باران پدیدار می شوند وقتی که غریبه ای بیش نیستی هیچکس نام تو را به یاد نمی آورد وقتی که غریبه ای بیش نیستی دیگر ارزشی نداری
+نوشته شده دردوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 14:35 توسط dante | زجر کش چشم راستم کور شده اما هنوز مرگ رو میبینم که مثل دختر بچه ای ناز و زیبا پشت درختی مخفی شده و منو نگاه میکنه در کودکی آرزو داشتم عروسکی داشتم آنوقت سوزنهایم را در تنش فرو میکردم چشمهایش را در می آوردم و در آخر هم دست و پا بسته اونو آتیش میزدم هرگز غرورمو فدای کسی نکردم هرگز چیزی رو که وجود نداره گدایی نکردم (عشق) شب و روز درحال جان دادنم بیشتر از اونی که فکر میکنی متنفرم از زندگی ای کاش دنیا با وفا بود اگر از زندگی راضی بودم هیچگاه آن روز نخست نمی گریستم و از ترس خودمو به خواب نمیزدم وقتی که چشمامو میبندم بدترین عذاب نسیبم میشه آه پلیدی و تاریکی روحمو سیاه کرده ناامیدی بر قلبم چیره شده و ظلمت درونم ریشه کرده ای کاش دنیا با وفا بود
+نوشته شده درشنبه هفتم شهریور 1388ساعت 15:42 توسط dante | روزگاری فرا افسرده در پشت چشمان خیس مادر و نگاه مظلومانه کودک هرقطره اشکی از چشمانش ریخته میشه دنیارو غرق در ماتم میکنه هیچکس نمیتونه درد دیگری رو بفهمه زندگی زخمیه که هرگز التیام پیدا نمیکنه مرگ مثل یه اسلحست که پیشونیت رو نشونه گرفته دنیا و مخلوقات توش پشیزی نمی ازره دختران فاحشه با دست بهشت رو نشونمون دادن وما احمقانه بهشون خندیدیم و تو صورتشون تف کریم هیچ علف هرزی به آدم پروبال نمیده هیچ علف خشکی توان نجات انسان غرق در کثافتو نداره چیزهای زیادی درحال جان دادنن اما بازم کسی به دادکسی نمیرسه آسمان نامردی تک تک ستاره های خودشو کشته ما مرده و زندمون دیگه فرقی نداره چون اونا میخوان ما رو زجرکش کنن اما من ... قبل از اینکه اونا گلوم رو ببرن و تیکه تیکه ام کنن بهشون لبخند میزنم
+نوشته شده درشنبه هفتم شهریور 1388ساعت 15:15 توسط dante | روح یاغی مرگ مثل لبه چاقو تیزه من میخوام گلوی زندگی رو ببرم وخونشو رو زمین بریزم و آهی از ته دلم بکشم نمیخوام نوری به درون قبرم بتابه و به تنهایی هام تجاوز بشه دلم میخواد تمام اون خوبها برن جهنم و شرشون از سرم کم بشه شرارت چشمان خون گرفته ام چیزی جز انتقام نمیبینه تنفر چیزیه که خرج شده و کشتن به روح یاغی کمی آرامش میده دلم میخواد بهشون تجاوز کنم دلم میخواد سرشون رو ببرم دلم میخواد مثل یه دسته علف هرز تیکه تیکه شون کنم دلم میخواد تمام اون خوبها برن جهنم دلم میخواد آهی از ته دلم بکشم و افسوس بخورم مرگ مثل لبه چاقو تیزه من میخوام گلوی زندگی رو ببرم وخونشو رو زمین بریزم و آهی از ته دلم بکشم
+نوشته شده دریکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 16:21 توسط dante | | I wanna live پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من نوشته هاي پيشين آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 آرشيو موضوعي شعر سیاه .عکس .تعاریف متال و آشنایی باگروههای متال پيوندها طراح قالب |