تبليغاتX
:: devil may cry ::

devil may cry

شيطان هم ميگريد



 

                                                 روزی که بورزوم میهم را کشت 

1993

a year of misery?

Darkness fills the sky.

I hear the warriors cry.

The legend tells a story

From a Viking from the north,

Who met a Death Warrior

Black Metal was never really the same.

The legend call it murder

And the Viking had survived

سال 1993

سال بدبختیست ؟

ظلمت آسمان را فرا میگیرد

و من فریاد جنگاوران را میشنوم

افسانه داستانی را بازگو میکند

از یکی از وایکینگهای شمالی

که با جنگجوی مرگ ملاقات کرده بود

بلک متال هرگز به همان شکل (گذشته) نخواهد ماند

افسانه بر آن نام قتل نهاده است

و آن وایکینگ نجات یافته بود

But the eyes of the Death Warrior

Never saw again the sun upon the sky.

And the quintessence:

Everyone recognized war,

That Black Metal isn't just

Entertainment anymore.

I can still remember

My emotions so confused.

My soul was seeking answers.

اما چشمان جنگجوی مرگ

هرگز طلوع و تابش خورشید را به خود ندید

و جوهره کار این بود که

همگان به (راز ) این جنگ پی بردند

و اینکه بلک متال دیگر

سرگرمی نیست

من هنوز به خاطر دارم

که عواطف مختلف مرا گیج کرده بودند

و روحم به دنبال یافتن پاسخ بود

No knife I let unused.

So many questions

I had to satisfy.

My soul was under torture,

But I knew my way was right

I see a cemetery fall asleep under fog

And I know the old days will never come

Again.

هیچ چاقویی را بی استفاده نگذاشتم

چون مجبور بودم سئوال های بسیاری

را بر آورده کنم

روحم در عذاب بود

اما میدانستم راهی ( را که انتخاب کرده ام ) درست است

گورستانی را میبینم که در زیر مه به خواب فرو رفته است

و میدانم که روز های گذشته دیگر هرگز باز نخواهند گشت

1993, this year of misery was the knife

which split the Black Metal scene apart.

Since that mighty day Black metal split his Way,

And the unity was never the same again.

Lies, rumors and hate. Moneymaking, sadness

And shame

And all this by, the Day as Burzum Killed Mayhem.

Remember this day! Remember this way!

That you never betray, what here leads you

On your way!

19993 این سال بدبختی چاقویی بود که

بلک متال را دو تکه کرد

پس از آن روز شکوهمند بلک متال راهش را جدا کرده است

و جنگی دیگر همانند گذشته نخواهد بود

دروغ ها , شایعات , نفرت , پول در آوردن و اندوه و خجالت

و در کنار همه اینها روزی است که بورزوم میهم را کشت

این روز را به خاطر داشته باش

این راه را به خاطر داشته باش

تا هرگز خیانت نکنی به آنچه که تورا به این مسیر راهنمایی کرده است

And I never will forget

The day as this both warriors met.

The blood was hot the moon was red

And Black Metal created his own grave.

And I dream from days before

Black Metal Maniacs, no whore,

In the legions of war

و من هرگز فراموش نخواهم کرد

آن روزی را که دو جنگجو با هم رو در رو شدند

خون گرم بود و ماه سرخ رنگ

و بلک متال گور خود را آفرید

و من رویای روزهای گذشته را میبینم

و دیوانگان بلک متال فاحشگانی در افسانه جنگ نبودند

The demons in our heads the law.

So I summon you once again,

We should never forget the pain

From older days in our veins

We now cut of that it can flow like rain.

Arrghh, this was the legend from

The Day as Burzum killed Mayhem.

و اهریمن هایی که بر سر ما بودند گوناگون نبودند

پس من بار دیگر از شما میخواهم

که ما نباید درد را فراموش کنیم

از روزگاران گذشته در رگ های ماست

و اگر بتواند همانند باران جریان یابد آن را خواهیم برید

این افسانه زمانی بود که

بورزوم میهم را کشت

+نوشته شده درجمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 22:27 توسط dante |

آواز سوگواری

اندوهی به وسعت بیکران سینه ام را درید

ریشه ام خشک شد و نابود شدم

تلوزیون مراسم تدفینم رو نشون داد

در زیر باران تابوتی که مرا در آغوش گرفته بود

به چاله افتاد و من تنها رها شدم

آه ای خدا

برروی سنگم حک شده (متولد برای مردن)

سالها پیش از مردن خون عشق را آشامیدم

وبعد مرگشو تماشا کردم

آه افسوس

روحی درقفس مبحوس است

زنمدانی سیاه چالهای اندوه

هرگزآزاد نمیشه 

نه هرگزآزاد نمیشه

اکنون آخرین آواز سوگواریم رو میخونم 

در چاله ای به وسعت قدم 

دیگه کار از فریاد زدن هم گذشته 

حالاجزئی از خاکم 

مدفون در خاک 

خارج از زمان 

 خارج از مکان 

من فراموش شدم با گردوغبارو زمان 

  

+نوشته شده درجمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 22:8 توسط dante |

Ancient Rites

 

Band : Ancient Rites


Year : 1994
Album : The Diabolic Serenades

Evil Prevails
چيره شدن شيطان

Descend into Darkness
فرود آمدن در تاريکي
Evil prevails
چيره شدن شيطان
Show me the way
راه را به من نشان بده
Storm the Gates of Heaven
کولاک هاي دروازه بهشت
MASTER!
ارباب
Lucifer...
شيطان
You're the one
تو بي همتا هستي
Descend into Darkness
فرود آمدن در تاريکي
Evil prevails
چيره شدن شيطان
Left Hand Path
انحراف مسير به سمت چپ
Master...of...Evil
تسلط يافتن شيطان
SATAN!
شيطان
Thy Kingdom come
پادشاه شما آمد
Spit on the cross
شمشير ها به روي صليب
Denial of Mary
حاشا کردن مريم (مادر مسيح)
Mother of Whores
مادر تمام فاحشه ها
MASTER
چيره شدن
Infernal...
دوزخي
Kill the priest
کشيش را بکش
Crush the priest
بر کشيش پيروز شو
Drink his blood
خونش را بنوش
Rites of the Black Book
آداب و مراسم کتاب سياه شيطان
Loyal
با وفا
Denial of holy souls
حاشا کردن روح مقدس
Master
چيره شدن

 

+نوشته شده درسه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 22:59 توسط dante |

بانوی زیبای غم

امشب میخوام بهت تجاوز کنم و رویاها تو آتش بزنم

میخوام از ریخت بندازمت و رسوات کنم

ای هرزه بدنام .ماده سگ ولگرد

هم آغوش تمام مردها و زنهایی

فاسد خوشگل

میتونم اندامت رو حس کنم و ازم لذت ببری

میتونم گلوتو فشاربدم و خفه ات کنم 

و میتونم عاشقانه در آغوشت بگیرم و ببوسمت

آه ای بانوی زیبای غم

وقتی تو چشمات نگاه میکنم دلم میخواد از این زندگی سگی دل بکنم و بمیرم

و برای همیشه عواطفم رو زیر پا له کنم

و تو صورت تمام اونهایی که بهم میخندیدن بی پروا تف کنم

آه ای بانوی زیبای غم

روی قلبم یه زخمه روی پیشونیم یه لکه ننگ

سرم همیشه پایینه و شرمندم

ماتم زده ای محزون کسی که نفساش رو به آخره

آه ای بانوی زیبای غم

بغضی در گلویم گیر کرده

اکنون از هر یتیمی بینواترم

آه ای بانوی زیبای غم

آه ای بانوی زیبای غم

درجمع مرا در آغوش گرفتی

ودرتنهایی رهایم کردی

از آزارهایت نمیگویم .از حق کشی هایت نمیگویم

چون حرفی برای گفتن باقی نزاشتی

امشب میخوام بهت تجاوز کنم و رویاها تو آتش بزنم

میخوام از ریخت بندازمت و رسوات کنم

ای هرزه بدنام .ماده سگ ولگرد

هم آغوش تمام مردها و زنهایی

فاسد خوشگل

میتونم اندامت رو حس کنم و ازم لذت ببری

میتونم گلوتو فشاربدم و خفه ات کنم 

و میتونم عاشقانه در آغوشت بگیرم و ببوسمت

آه ای بانوی زیبای غم  

  

+نوشته شده درجمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 11:48 توسط dante |

Band : Enthroned
Year : 1997
Album : Towards The Skullthrone Of Satan

The Antichrist Summons The Black Flame
ضد مسيح شعله هاي سياه را فرا مي خواند
I awake the eternal flame who brings desolation
من شعله هاي جاودان را بيدار مي کنم که موجب ويراني ها مي شود
Into my eyes a storming hate waits to be unleashed.
در درون چشمان من طوفان و کولاکي منتظر است تا رها شود

Darkness embraces my soul, my master Satan lead me
تاريکي روح من را در آغوش مي گيرد ، ارباب و سرور من شيطان من را راهنمايي مي کند
with the legions of destruction through the fires of hate.
با سپاهي از خرابي و ويراني از ميان آتش تنفر
My vengeance thristy of blood, is ready to spread
کينه من براي خون گسترده مي شود
a tremendous holocaust, the end of all races.
قتل عامي خوفناک به تمامي نسل ها پايان مي دهد
The third storm will soon arrive, the orgy of the sould will rise.
طوفان سوم در راه خواهد بود ، مراسم عياشي بايد آغاز شود

Total angelcunts desecration is my rebirth into pure blasphemy
تمام فرشته ها هتک ناموس مي شوند و من دوباره در توهين به مقدسات متولد مي شوم
I league my soul to Satan, Lucifer and Belzebuth,
من روحم را با شيطان و لوسيفر (شيطان) متحد شده
and deny god and the son of Jesus Christ,
و من خدا و پسرش عيسي مسيح را حاشا مي کنم
The holy spirit and the nine hearts of angels.
روح مقدس و قلب نهم فرشته ها
I'll worship with pride the nine hearts of demons!
و من با افتخار قلب نهم شيطان را پرستش مي کنم
Created by hell to destroy all christian life,
من خلق شده ام از جهنم تا زندگي تمام مسيحيان را ويران کنم
sodomizing the virgins with a bestial force,
آزار و سو استفاده از کودکان دست نخورده با قدرتي حيواني
I find my power in their blood and rip their body
من قدرتم را در خون آنها و پاره کردن بدن هايشان پيدا کرده ام
with my claws of steel, vomiting on their corpse.
با ناخن هايي از آهن ، بر روي جسد و لاشه آنها استفراغ مي کنم
On my altar when the fullmoon rise.
در محل قتل عام کردن من در زمان بالا آمدن قرص کامل ماه
The ceremony turn in an infernal orgy in holy blood.
مراسم جشن در خون مقدس تبديل به مراسم شيطاني عياشي مي شود
I'm the antichrist, master of massacre!
من ضد مسيح هستم ، فرمانرواي تمام قتل عام کننده ها

I summon the black flame of apocalypse!
من شعله هاي سياه را از کتاب مقدس فرا مي خوانم
Through my gazing eyes, you'll see the chaos ruling the world.
در چشمان خيره من شما هرج و مرجي را مي بينيد که بر جهان حکمفرما است
The end is near, I invoke the immortals the evil without pity.
مرگ و پايان نزديک است ، از شيطان درخواست زندگي ابدي مي کنم زندگي بدون بخشش
Time is coming for dying... 666...
زمان مرگ فرا رسيده ... 666

+نوشته شده درپنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 22:4 توسط dante |

LYRICS BY : galder & grimar

I may have wasted the years

And swallowed my tears, I ride the circle of pain

I live in the warmth of my fears

Drowning my flesh with my poisonous veins

ممکن است نسبت به سالها متنفر باشم

و اشکهايم را فرو دهم ، مي رانم بر چرخه نفرت

زندگي مي کنم در حرارت تنفرم

شهوتم را با رگهاي سمي رسم مي کنم

Feel my thoughts, feel my heart and my soul

With sinless eyes, watch as I die

افکار مرا احساس کن ، قلب و روح مرا احساس کن

با چشماني معصوم ، مرگ مرا ببين

Lost in a world of despair

Itinerant along mortals path

But where ever I roam

My heart will still go on

شکست در دنياي نا اميدي

در مقابل جاده فاني مي گردد

ولي من کجا پرسه مي زنم

قلب من آرام پيش مي رود

Swept away with the mortal tide

Along the holes in your soul

The son that so faithfully died

Left scars, the seed of failure

پيچيده شده توسط جرياني فاني

به همراه خدشه اي در روحت

فرزندي که در راه وفاداري مرد

اثر گناه را پاک کن با بذرهاي درماندگي

Feel my thoughts, feel my heart and my soul

With sinless eyes, watch as I die

افکار مرا احساس کن ، قلب و روح مرا احساس کن

با چشماني معصوم ، مرگ مرا ببين

Views from sinless eyes staring at sinful lives

Judging by fate, you are cheating my hate

با چمان معصوم به اين زندگي پرگناه نگاه کن

که به وسيله سرنوشت داوري مي شود . تو تنفر مرا فريب دادي

As I die in emptiness

I leave my sorrows behind

I will enter, death's embrace

And into my father's grace

همچنان که در بيهودگي مي ميرم

و غصه هايم را ترک مي کنم

وارد مي شوم و مرگ را در آغوش مي گيرم

و به سوي رحمت پدرم مي روم

+نوشته شده درپنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 22:1 توسط dante |

ملکه نیل

لمیده برروی تخت سلطنت

در مسیر رودخانه پایین می آمد

به روی قایقی که طلا کوب شده بود

منقش به آرم سلطنتی

کاملا معطر

و((مارک آنتونی))بیچاره

درمانده شده بود

و آینده اش رو به تباهی

عشق نابینایش کرده بود

عشق نابینایش کرده بود

فلسطینی ها

تاوان خشم کور سامسون را پرداختند

به رازهای دو عاشق

هرگز نباید خیانت شود

عشق نابینایش کرده بود

عشق نابینایش کرده بود

اکنون گریه و زاری سودی ندارد  

بهتر است برای در امان ماندن .روحت را به بند بکشی

به من قول بده

شاهزاده بیچاره ولز

تاج و تختش را رها کرده

همه را به سودای خام

تصاحب بانوی تازه به دوران رسیده ای.

ای عاشق آگاه باش

که اگر دل باختی

مراقب باش عقلت را نبازی

ای عاشقان روحتان در گرو عشق بیگانگان نگذارید

از عشق کور نشوید

از عشق کور نشوید

غرق در عشق

غرق در عشق

(ترانه ای از میک جگر خواننده گروه رولینگ استونز)

+نوشته شده درسه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 20:26 توسط dante |

آوازهایم را برای رقاصه ها میخونم

با آب درد دل میکنم

خون جگر میخورم

و از ته دلم آهی میکشم

افسوسها

من فرسخها از نور آرامش بخش دورم

آه

خورشید درحال غروب است

آنرا غرق در خون میبینم

جان دادن و جان کندن

من رخت بستم از این زندگانی و آماده کوچم

آه ای فرشته مرگ

آغوشت را برایم بگشا

که جوانی مظلوم به سویت در حرکت است

آه ای آسمان برایم گریه کن

آه ای باد برایم زوزه کن

آه ای خاک تنم ر ا بخور

آه و افسوس

آوازهایم را برای رقاصه ها میخونم

با آب درد دل میکنم

خون جگر میخورم

و از ته دلم آهی میکشم

افسوسها

من فرسخها از نور آرامش بخش دورم

ومیدانم که هرگز نوری به قبرم نمی تابد

 

+نوشته شده دردوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 22:37 توسط dante |

به من پناه بده

توفانی در راه است در زندگی فعلیم

اگر سرپناهی نیابم نابود میگردم

دوستان . جنگ تنها یک شلیک است

 تنها یک شلیک

دوستان . جنگ تنها یک شلیک است

  تنها یک شلیک

ببین آتش زبانه میکشد در تمام خیابانها

مثل منقل زغال میسوزد گاو وحشی سردرگم شده

دوستان . جنگ تنها یک شلیک است

 تنها یک شلیک

دوستان . جنگ تنها یک شلیک است

 تنها یک شلیک

تجاوز و قتل

این تنها یک شلیک است

 تنها یک شلیک

سیلی از خون به مچ پایم رسیده

وچه آشیانه ها در آتش خاکستر شدن

در زندگی فعلیم به من سر پناهی بده

والا نابود میشوم

دوستان . جنگ تنها یک شلیک است

 تنها یک شلیک

دوستان . جنگ تنها یک شلیک است

  تنها یک شلیک

باتو از عشق میگویم .همسرم عشق تنها یک بوسه است

تنها یک بوسه

یک بوسه

تنها یک بوسه

یک بوسه.یک بوسه

 

+نوشته شده درشنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 19:2 توسط dante |

in the Dark

Dark... thou embrace my bleeding heart

My dreams... uniting our tearful eyes...

enchanting

At night... I kiss the serpent in thy tears

For years... thy sorrow I've mourned

تاريکي ... قلب خون آلود مرا در آغوش مي گيري

روياهايم .... چشمان اشکبارمان را متحد مي کند

فريبنده

در شب .... ابليس را در اشکهايم مي بوسم

براي سالها ... غم هاي تو سوگواري من است

Harken my moonchilds cry

yearning for another night

Mourning my once beloved

mezmorized and ravendark

گوش کن به صداي گريه فرزندان ماه من

که آرزوي شبي ديگر را دارند

ماتم مورد علاقه من

هيپنوتيزم و تاريکي

My pale enchantress of the night

at last my candle's burning down

The wintermoon is shining bleak

for thee my enchantress

جادوگر زنداني شب

از آخرين شمع سوزانم

ماه پاييزي سياه غم انگيز مي درخشد

جادوگر من براي تو

Enchanting all my dreams

a beauty and her flood of tears

Nightfall embrace my heart

mezmerized and ravendark

روياهايم را فريب بده

زيبا و سيل اشکهايش

سقوط شب قلب مرا در آغوش مي گيرد

هيپنوتيزم و تاريکي

My pale enchantress of the night

I desire thee

جادوگر زنداني شبهاي من

من تو را آرزو مي کنم

Fearful I walk with thee... through dusk

Through winds of loss... Her beauty and her

با ترس با تو قدم مي زنم ... به سوي خاک

به سوي بادهاي گمراهي ... او زيباست

flood embrace my bleeding heart

Tearful I fall with thee... at last

Lead me there... to where thy shadows cast

طوفان در آغوش مي گيرد قلب خونين مرا

با اشک سقوط مي کنم با تو ... در آخر

مرا راهنمايي کن ... به جايي که سايه هايت پخش مي شوند

They dance in velvet darkness lost

آنها مي رقصند در مخمل از دست رفته تاريکي

Rise... bleak winterfullmoon

Rise...

برخيز اي ماه غمگين

برخيز ...

In life... I kissed the serpent in thy tears

For years... thy sorrow I mourned...

در زندگي … مي بوسم ابليس را در اشکهايم

براي سالها .... غم هايت عزاي من است

                                                                       

+نوشته شده درپنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 19:22 توسط dante |

گاهی حس میکنم

گاهی حس میکنم روانیی هستم به دنبال عشق

کسی که شاخه گلهای زیادی رو حروم کرده وبه هیچ جا نرسیده

گاهی حس میکنم قاتلی هستم در کمین

در عمق جاده ها

گاهی حس میکنم دزدم . گاهی هم فقط کثافتم

این زندگی سگی ذهنمو مغشوش کرده

درجهانم آشوبی شده و من خاموشم

گاهی حس میکنم یه فاحشه طرد شدم

کسی که همه تو صورتش تف میکنن

گاهی هم سربازی از جان گذشته

که به دست دشمن تیرباران شده

نه این دنیا زیاد هم قشنگ نیست

نه من نمیخوامش

گاهی حس میکنم  مردی هستم

که باید زیر چرخهای روزگار استخوانهاش خوردبشه

گاهی حس میکنم  کودکی سردرگریبان و غمگینم

یتیم و بی سرپرست

آه

قسم میخورم که دیگه چیزی از خدا نخوام

اگه قراره زندگی کنم میخوام تو بی حسی زندگی کنم

نه در خیال.  نه در بیچارگی  .نه در توهم      

و دیگه اینکه دیگه آرزوی جز مرگ ندارم   

+نوشته شده درچهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 15:24 توسط dante |

LYRICS BY : galder 

Behold the hand that embrace this world

Sovereign of the unborn life

Destroyer of all

دستاني که دنيا را در آغوش گرفته اند را مي بينم

پادشاهي که هنوز زاييده نشده

همه چيز را نابود ميکند

Creator of tears and sorrow

And all beyond the twilight

Servants with human figures

Demons that harmed this world

خالق اشکها و غم ها

وتمام ماوراي تاريکي

خدمتکاري است به شکل انسان

شياطين به دنيا صدمه خواهند زد

Centuries of human creations

Shall be buried in dust

قرون آفرينش انسان

بايد در خاک مدفون شود

In a time where no man struggles

And where the angels smile

The force of evil rises

From beneath the grave of god

در اين زمان هيچ کس تقلا نمي کند

و جايي که فرشتگان مي خندند

قدرت شيطان بر ميخيزد

از زير قبر خدا

Now in the dark age

Where the angels are dead

A voice in the silence whispers

A new king has conquered this world

اکنون در قرون وسطي

جايي که فرشتگان مرده اند

صدايي در سکوت مي پيچد

سلطان جديد دنيا را فتح مي کند

Centuries of human creations

Shall be buried in dust

قرون آفرينش انسان

بايد در خاک مدفون شود

Behold the hand that embraces this world

Sovereign of the unborn life

Destroyer of all

دستاني که دنيا را در آغوش گرفته اند را مي بينم

پادشاهي که هنوز زاييده نشده

همه چيز را نابود ميکند

 

+نوشته شده درچهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 11:15 توسط dante |

 دیوانه میشم

خسته ام کردی و آزارم میدی

تو ازم سوءاستفاده کردی 

 این نباید برده داری باشه  

یه بوسه زهر آگین .این چیزیه که بدست آوردم

بدون تو یه تکه گوشت بی جانم

یک سگ مردنی که در خیابانها جان میدهد

در پائین شهر لعنت شده خدا

جایی که همه دله دزدها جمع اند

دیوانه میشم وقتی به تو فکر میکنم

دیوانه میشم وقتی که مزه تو رو میچشم

دیوانه و وحشی میشم

روانی میشم . یه این نفر رنج رو پایان دهد 

مرا ترک کرده ای لعنتی 

افتاده در بسترم وچیزی حس نمیکنم

از دست نامرد روزگار

رگهای توی دستم همه سوراخ سوراخ شدن .

مثل یه سگ حار میشم

وحشی میشم دیوانه میشم

روانی میشم . یه این نفر رنج رو پایان دهد 

دکترها میگن خوب میشم

اگه فقط دوری کنم

از زنهای هرزه و کثیف

از هرزه های خیابانگرد و عجوزه های علاف شب

از دخترهایی که کار میکنند و روشن فکرند

از دخترهای خودفروش و رقاصه های خوشگل

وخدمتکارهایی با دماغ عقابی

از دخترهای فروشنده ای که ژست میگیرن

زنهای رنگ و وارنگ سیاستمدار

 و آدمهای فاسد و تند و تیز

   دیوانه میشم وقتی که به تو فکر میکنم

انگار کم کم با این وضع خو میگیرم

دیوانه میشم وقتی که با من بد رفتاری میکنی

مثل یه سگ حار میشم

وحشی میشم دیوانه میشم

دیوانه تو میشم

دیوانه تو میشم

+نوشته شده درسه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 15:1 توسط dante |

اشک آلود

بعد از ظهر است

نشسته ام بازی بچه ها را نگاه میکنم

چهره های خندانی را میبینم

اما هرگز لبخندی بر لب نخواهم آورد

مینشینم و تماشا میکنم

ثروت هم نمیتواند هر چیزی را بخرد

 میخواهم آواز بچه ها را بشنوم

درغروبی غم آلود

هرآنچه که میشنوم

صدای ریزش باران بر زمین است

و مینشینم و تماشا میکنم

واشک میریزم

بعد از ظهر است

نشسته ام بازی بچه ها را نگاه میکنم

همان بازی هایی که خودم قبلا میکردم

و آنها گمان میکنند جدید است

و مینشینم و نگاه میکنم 

 واشک میریزم

 

+نوشته شده درجمعه هشتم آبان 1388ساعت 18:30 توسط dante |

هی تو .عوضم کردی

قصاب بودم گوشت تکه میکردم

دستهایم همیشه خونی بود.داشتم از پا در می آمدم

جراح بودم پیش از آنکه رعشه بگیرم

داشتم از هستی ساقط می شدم .تا اینکه مرا گرفتی

هی تو .عوضم کردی

هی تو .عوضم کردی

هی تو .عوضم کردی

چاه کنی بودم . ته چاه

سربازی بودم . در خدمت دیگران

احساس بدی داشتم . انگار که سرچشمه ام را گم کرده بودم

چاقو کشی بودم  با بدنی پر از زخم

هی تو .عوضم کردی

هی تو .عوضم کردی

هی تو .عوضم کردی

هی . هیچ چیز جلودار من نبود

هی تو .عوضم کردی

هی تو .عوضم کردی

هی تو .عوضم کردی

خود فروشی بودم که که از ریخت افتاده بود 

تاجری بودم غرق شده در قرض

تشنه ای هلاک در رسیدن به آب

برنده ای که هیچوقت نبرد

هی تو .عوضم کردی

هی تو .عوضم کردی

هی تو .عوضم کردی

هی . هیچ چیز جلودار من نبود

هی تو .عوضم کردی

هی تو .عوضم کردی

هی تو .عوضم کردی

 

+نوشته شده درچهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 15:17 توسط dante |

غرق در تجملات

هیچگاه غم را حس کرده ای

غمی را که در تمام وجودت حس میشود

خنجری را حس کرده ای

که با آرامی پیکری را می درد

هیچگاه شب را لمس کرده ای

آیا ارزش اشک ریختن  را درک کرده ای

شده که ترست را پنهان نکنی

و بهشت موعودت را کنار بگذاری

به راستی که غرق در تجملات شده ای

و از باد پیروری میکنی

غرق در تجملات

آیا شبها خواب میبینی

آیا خوابت می برد

من که شک دارم

آیا باد انفجاری را حس کرده ای

وقتی که بمباران می شود

جیغها را شنیده ای

هنگام تکه تکه شدن دستها  و پاها    

آیا کودک یتیمی را که شاهد تیرباران پدرش بوده بوسیده ای ؟

آیا قطره ای اشک ریخته ای

زمانی که جنگ وحشیانه سر میگیرد

اندوه  را لمس کرده ای

یا اینکه این هم عادتت شده

آیا دربرابر خدا زانو میزنی

آیا شده حس کنی لحظات آخر فرا رسیده 

که . همه آرزوهایت بر باد رفته اند

من که شک دارم

به راستی که غرق در تجملات شده ای

و دنیا چشمانت را کور کرده

آیا ارزش اشک ریختن  را درک کرده ای

شده که ترست را پنهان نکنی

و بهشت موعودت را کنار بگذاری

به راستی که غرق در تجملات شده ای

و از باد پیروری میکنی

 

+نوشته شده درسه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 15:33 توسط dante |

روزگاری خوش . روزگاری تلخ

روزگاری . خوشی بود

روزگاری . ناخوشی

من هم از این روزگار سهمی داشته ام

اما میلم را به دنیا از دست داده ام

نازنینم. وقتی که تو را از دست دادم

بخاطر آور روزگاری خوشی را که با یک دیگر داشته ایم

نمی خواهی باری دیگر برگردی

روزگار  برمن سخت گرفته است

این گناه است نازنینم

اگر اعتمادی در این دنیا نبود

دنیا پیش نمیرفت

به ندای قلبم اعتماد کن

والا خونت ریخته خواهد شد

روزگاری . خوشی بود

روزگاری . ناخوشی

من هم از این روزگار سهمی داشته ام

اما میلم را به دنیا از دست داده ام

نازنینم. از وقتی که تو را از دست دادم  

غم  را در آغوش گرفته ام

و ماتم زده و بی کس مانده ام

نازنینم

 

+نوشته شده درسه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 1:46 توسط dante |

 

به نام خدای تاریکی

god eat god

خدا. خدا رو مي خورد

خداي عزيز ميخواي زانوهاتو نابود كني و خودتو داشته باشي ؟

(ميخواي زانو بزني و خودت رو تو دستات بگيري و دعا كني؟)

 خداي عزيز تو ميخواي از يه درخت بالا بري و مثل حرف tبايستي

(مثل يه صليب)

خداي عزيز روزنامه ها ميگن تو قبلا يه پادشاه بودي تو يه ليموزين سياه

(خداي دروغي تو فكر كردي با پول و قدرت ميتوني خدا باشي )

يحيي عزيز و تمام پادشاههاي مردم....ميتونيد همتون يه جا جمع بشيد و با هم همكاري كنيد

اي تمام افرادي كه خوتونو خوب ميدونيد .ميتونيد با هم همكاري كنيد ...ولي شما نميتونيد همديگر رو تحمل كنيد

قبل از شليك گلوله ها

فبل از فرار واينكه نمايش به آخر برسه

قبل از اينكه افرادي كه اونا رو با ايمان ميدونن چشمامو از كاسه در بيارن

عروسكهاي هميشه خندان تورو من درست كردم

اما شما پلاستيكي هستين پس مغرتون هم پلاستيكيه

خداي عزيز آسمون تو مثل زخم شليك اسلحه آبيه

خداي عزيز "اگه تو زنده هم بودي....ميدوني كه ما ميكشتيمت

(خدايا اگه تو زنده هم بودي ما ميكشتيمت...يعني ولياگه وجود هم داشتي ما نميتونستيم تحملت كنيم...ما تو رو ميكشتيم براي اينكه احساس ميكنيم بهت نيازي نداريم 

 

 

+نوشته شده درسه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 13:3 توسط dante |

رزهای آبی

شاخه نیلوفرم شکسته

من با اشکهایم زمین رو میشورم

وبا آوازم رقاصه ها رو می گریانم

روزگاری سرد درپشت نگاهم به سر آمده 

روزگاری کشیدم که سگ نداشت

آه .افسوس

فصل پژمردگی و افسردگی آمده

من عشق مقدسم را میبوسم

و او را در این کوره راه تنها میگذارم

جستجو میکنم

بهشت افسانه ای را

و در اعماق تاریک قلبم  میابم نور رحمت پروردگارم را

آه پروردگارا

این شاخه رز آبی رو از من نگیر

آه پروردگارا

نفسهایم را با مرگ بیامیز

اما شاخه گلم رو پرپر نکن

باشد که روزگاری لطفت شامل حالم شود

آه

به نام نور .به نام زیبایی

من درهای بهشت رو میگشایم

وخود را غرق در خیالات احمقانه ام میکنم

آنگاه که موجی از غم مرا به زیر کشد

کاخ آرزوهای کودکانه ام ویران خواهد شد

ومن به سان روانی ها خودزنی میکنم

در دیوانه خانه ای خارج از شهر

 

 

+نوشته شده درسه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 11:56 توسط dante |

لبخندی سرشار از غم

هم اکنون رخت میبندم از این دنیایی لعنتی

و کوچ میکنم به سوی جهنمی با شعله های فروزان

نامه های عاشقانه ام را همراهم دفن کنید  

دیگر نیازی به معشوقه نخواهم داشت

و هرگز بتی دروغی از عشق نخواهم ساخت

سینه ام آتش گرفته

در غروبی سراسر از اندوه

ودر آنجا که پلکهای مترسکها بهم دوخته شده

با همه وداع خواهم کرد

آه

غم با جواهر شکست و حسرت تزئین شده

درشگفتم از این زندگی غم آلود

در شگفتم از این جهان ماتم گرفته

و همچنان به دنبال خدایی هستم که هرگز دیده نمیشه

لبخندی سرشار از غم

این تمام زندگی منه

ساده و ساده و ساده

درگوری سیاه و تنگ و تاریک   

+نوشته شده درسه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 11:40 توسط dante |

رسوای جهنم

وقتی مردم مثل احمقها بهم میخندن

من خون گریه میکنم

وقتی که اون احمقها مثل کرم توهم می لولن

دلم میخواد زیر پام لهشون کنم

آه

خدایا گوشت تنمو به غلاب بکش و منو تیکه تیکه کن

اما هرگز منو میون این دیوها تنها نگذار

اسیری چیزیه که سالهاست مزه کردم

در دنیایی سرد و تاریک

سایه شوم سکوت جهانمو در آغوش گرفته

استخوانی در گلویم گیر کرده

ومن توان فریاد زدنو رو ندارم

پروردگارا درهای آزادی قفل و زنجیر شده

من دارم تن زخمی و نیمه جونمو سینه خیز رو زمین میکشم

تا تو ببینی که روح ناامیدی داره زجرکشم میکنه

خدایا گوشت تنمو به غلاب بکش و منو تیکه تیکه کن

اما هرگز منو میون این دیوها تنها نگذار

اسیری چیزیه که سالهاست مزه کردم

در دنیایی سرد و تاریک

آه .میتونی سوزنهارو از تنم دربیاری

میتونی درآغوشم بگیری و خلاصم کنی

و میتونی عشقتو نثارم کنی

آه

اما نه ...

تو هم دررو بروم میبندی و میزاری درتاریکی بمونم و بپوسم 

چرا که من رسوای جهنمم وتا ابد در غم تنهایی خواهم سوخت  

 

+نوشته شده درجمعه هفدهم مهر 1388ساعت 13:49 توسط dante |

الهه ناپاکی

خورشید معرفت ترور شده

نور ایمان از بین رفته

شیطان لباس خدارو پوشیده

و مثل فاحشه ها (ستاره هرزگی)در آسمان کثیفی میدرخشه

آه

ماه غم آسمان سیاه و کبود رو تسخیر کرده

خونی که به نیت آزادی ریخته شده

سیلی از خون رو به راه انداخت و مردم رو اسیر کرده

نا امید و سردرگریبان ....

آه

من تندیس رو سیاهی ام رو به کسی نخواهم داد  

همانند آنها

وآنها پیرو الهه ناپاکی هستن

درجهانی اعماق سیاه چال

تاریک و سوت و کور

 

+نوشته شده درجمعه هفدهم مهر 1388ساعت 13:24 توسط dante |

اشکهای خشکیده بر گونه پیرزن جادوگر  قلبمو می خراشه

روزگار ناامیدی سپری شد حال روزگاری فراافسرده رو درپیش رو داریم

ریزش عواطف و خشکی احساسات

روزگاری ما درمراسم تدفین  عشق حظور خواهیم داشت

.....وخوشه های غم و اندوه چیده شد در غروبی دلگیر و اشک آلود

و روزگار مردان زیادی رو از بین برد بدون ترحم

چهره کثیف و فاسد زندگی از پشت نقاب دیده نمیشه

طعم تلخ گناه به شیرینی شهوته

ناامیدی سینه امیدواری رو شکافته و قلبشو تکه تکه کرده

در آسمان گورمان هیچ خورشیدی نداریم

تف به گذشتگان که میراثی جز درد به جا نگذاشته اند

آه

باد صورتم روچنگ میزنه

اشک و افسوس

راهی جز سوزاندن آن ایام کهن نیست

باد زوزه کنان به صورتم چنگ میزنه و اشکهامو با خودش میبره

.....ومن هیچ وقت گذشته رو زنده نمیکنم

مشتم رو باز میکنم تا هرچی توشه رو باد ببره

 

 

+نوشته شده دریکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 19:42 توسط dante |

 

Artist: Samael

Album: Solar Soul

Year: 2007

Title:Ave


Paramount to every new start,
past is the fuel we'll burn to go on
fire in the head and peace in the heart
cores of our souls are ready to take on

Ave! Gloria! With you all around the world
Ave! Fortuna! The gold is calling for gold

On...yeah! On an ever rising goal...
reinforcing our plan multiplying the links
self-improvement, sempiternal growth
money's magnet diamonds and platinum
paving our roads and cementing the chinks

Tantamount to the art of climbing,
life is a trek that takes us higher
Panoramic view of understanding
Coalescence of spirit and matter

Ave! Gloria! With you all around the world
Ave! Fortuna! The gold is calling for gold

Isn't more a bit less on a different scale
add a step to the top and the top you've known
will come the bottom of a brand new stair
now marching on...yeah!

On...yeah! on an ever rising goal...
reinforcing our plan multiplying the links
self-improvement, sempiternal growth
money's magnet diamonds and platinum
paving our roads and cementing the chinks

 

بدرود!

گذشته, فائق بر هر شروع تازه

نیرویی است که می سوزانیم تا شعله به سر

و آرامش به دل راه خویش ادامه دهیم

که این دو هسته روح ما آماده اند تا به جان بپذیرند

 

بدرود! حمد و سپاس! با تو تمام جهان را

بدرود! ای الهه بخت! زر زر را می آورد

 

در حالی که سوی... آری سوی هدفی رو به تعالی

طرح خویش را برای افزودن پیوندها

تزکیه نفس, رشد جاودانگی

الماسها و طلای سفید جاذبه های ثروت, قوت می بخشیم

و راههایمان را هموار و فاصله هایمان را پر میکنیم

 

به سان هنر کوهنوردی

زندگانی کوچی است که ما را به

آسمان پهندشت اندیشه و درک می برد

آن جا که روح و جسم به هم در می آمیزند

 

بدرود! حمد و سپاس! با تو تمام جهان را

بدرود! ای الهه بخت! زر زر را می آورد

 

در هر قیاسی کم و بیش اش نیست

گامی بر اوج بیفزا و آنگاه اوجی که می شناسید

در حضیض پلکان تازهای قرار خواهد گرفت

 

در حالی که سوی... آری سوی هدفی رو به تعالی

طرح خویش را برای افزودن پیوندها

تزکیه نفس, رشد جاودانگی

الماسها و طلای سفید جاذبه های ثروت, قوت می بخشیم

و راههایمان را هموار و فاصله هایمان را پر میکنیم

 

+نوشته شده درسه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 0:44 توسط dante |

خودکشی

وقتی آرزوهامو روی تیکه های کاغذ مینویسم

و بعد اونا رو با سوزن بهم میدوزم

یه دنیا رو خلق میکنم

دنیایی که همه توش مردن

جایی که همه قهرمانان به صلیب کشیده شدن

افراد نیک روزگار جوون مرگ شدن و آرزو به دل موندن

من خودکشی رو به عبادت خدا ترجیح میدم

خدایی که ساخته شده  نه اونی که واحده

وقتی چشمامو میبندم سوزنهای زیادی رو تو تنم حس میکنم

آرزومه در گورستانی متروکه منو دفن کنن

و زندگیم یه راز بمونه   

در پشت پرده ...

مه کل دنیارو گرفته

هیچکس آخرین گریه ابرو به یاد نداره

+نوشته شده درسه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 14:48 توسط dante |

Marilyn Manson - I Don't Like The Drugs -But The Drugs Like Me

Norm life baby "we're white and oh so hetero and our sex is missionary."
Norm life baby "we're quitters and we're sober our confessions will be televised."
You and I are underdosed and we're ready to fall
Raised to be stupid, taught to be nothing at all
I don't like the drugs but the drugs like me
I don't like the drugs, the drugs, the drugs
Norm life baby "our god is white and unforgiving we're piss tested and we're praying."
Norm life baby "I'm just a sample of a soul made to look just like a human being."
Norm life baby "we're rehabbed and we're ready for our 15 minutes of shame."
Norm life baby "we're talkshown and we're poiting just like christians at a suicide."
You and I are underdosed and we're ready to fall
Raised to be stupid, taught to be nothing at all
I don't like the drugs but the drugs like me
I don't like the drugs, the drugs, the drugs

-من مواد مخدر را دوست ندارم- اما انها من را دوست دارند

زندگی ای متعادل
ما سفید و گمراه هستیم و سـ.کـ.س ما تبلیغ مذهبی هست
زندگی ای متعادل
ما انسانهایی ترسو و میانه رو هستیم و اعترافات ما در تلویزیون نشان داده می شود
من و تو غیر طبیعی هستیم و اماده نابود شدنیم
بزرگ شدیم تا تبدیل به احمقی بشویم، اموختیم که هیچکسی نباشیم
من مواد مخدر را دوست ندارم اما انها من را دوست دارند
زندگی ای متعادل
ای ما سفید و بسیار بخشنده است و ازمایش ادرار دایدم و در حال دعا کردنیم
زندگی ای متعادل
من تنها نمونه ای از روحی هستم که تنها به دلیل انسان شکل بودن افریده شده
زندگی ای متعادل
ما دوباره ترمیم شده و به حالت اول برگشته ایم و منتظر 15 دقیقه شرم اور ننگین خود هستیم
زندگی ای متعادل
ما سخنرانی کرده ایم و ما بسیار ناگوار وززنده هستیم درست مثل مسیحی در حال خودکشی
من و تو غیر طبیعی هستیم و اماده نابود شدنیم
بزرگ شدیم تا تبدیل به احمقی بشویم، اموختیم که هیچکسی نباشیم
من مواد مخدر را دوست ندارم اما انها من را دوست دارند
من مواد مخدر را دوست ندارم اما انها من را دوست دارند

+نوشته شده درسه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 0:43 توسط dante |

وقتی آدم غریبه باشد.مردم غریب اند

وقتی آدم تنهاست چهره ها زشت اند

وقتی به آدم نیازی نباشد .زن ها پلید می نمایند

آدم که غمگین است .خیابانها ناهموارند

وقتی که آدم غریبه است و بس

چهره ها از زیر باران پدیدار می شوند

وقتی که غریبه ای بیش نیستی

هیچکس نام تو را به یاد نمی آورد

وقتی که غریبه ای بیش نیستی

وقتی که غریبه ای بیش نیستی

وقتی آدم غریبه باشد.مردم غریب اند

وقتی آدم تنهاست چهره ها زشت اند

وقتی به آدم نیازی نباشد .زن ها پلید می نمایند

آدم که غمگین است .خیابانها ناهموارند

وقتی که آدم غریبه است و بس

چهره ها از زیر باران پدیدار می شوند

وقتی که غریبه ای بیش نیستی

هیچکس نام تو را به یاد نمی آورد

وقتی که غریبه ای بیش نیستی

دیگر ارزشی نداری

+نوشته شده دردوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 14:35 توسط dante |

زجر کش

چشم راستم کور شده اما هنوز مرگ رو میبینم

که مثل دختر بچه ای ناز و زیبا

پشت درختی مخفی شده و منو نگاه میکنه

 در کودکی آرزو داشتم عروسکی داشتم

آنوقت سوزنهایم را در تنش فرو میکردم

چشمهایش را در می آوردم

و در آخر هم دست و پا بسته اونو آتیش میزدم

هرگز غرورمو فدای کسی نکردم

هرگز چیزی رو که وجود نداره گدایی نکردم (عشق)

شب و روز درحال جان دادنم

بیشتر از اونی که فکر میکنی متنفرم از زندگی

ای کاش دنیا با وفا بود

اگر از زندگی راضی بودم

هیچگاه آن روز نخست نمی گریستم

و از ترس خودمو به خواب نمیزدم

وقتی که چشمامو میبندم بدترین عذاب نسیبم میشه

آه

پلیدی و تاریکی روحمو سیاه کرده

ناامیدی بر قلبم چیره شده

و ظلمت درونم ریشه کرده

ای کاش دنیا با وفا بود

+نوشته شده درشنبه هفتم شهریور 1388ساعت 15:42 توسط dante |

روزگاری فرا افسرده در پشت چشمان خیس مادر

و نگاه مظلومانه کودک 

هرقطره اشکی از چشمانش ریخته میشه 

دنیارو غرق در ماتم میکنه 

هیچکس نمیتونه درد دیگری رو بفهمه 

زندگی زخمیه که هرگز التیام پیدا نمیکنه 

مرگ مثل یه اسلحست  که پیشونیت رو نشونه گرفته 

دنیا و مخلوقات توش پشیزی نمی ازره 

دختران فاحشه با دست بهشت رو نشونمون دادن 

وما احمقانه بهشون خندیدیم و تو صورتشون تف کریم 

هیچ علف هرزی به آدم پروبال نمیده 

هیچ علف خشکی توان نجات انسان غرق در کثافتو نداره   

چیزهای زیادی درحال جان دادنن

اما بازم کسی به دادکسی نمیرسه

آسمان نامردی تک تک ستاره های خودشو کشته

ما مرده و زندمون دیگه فرقی نداره

چون  اونا میخوان ما رو زجرکش کنن

اما من ...

قبل از اینکه اونا گلوم رو ببرن و تیکه تیکه ام کنن

بهشون لبخند میزنم

+نوشته شده درشنبه هفتم شهریور 1388ساعت 15:15 توسط dante |

روح یاغی

مرگ مثل لبه چاقو تیزه

من میخوام گلوی زندگی رو ببرم

وخونشو رو زمین بریزم

و آهی از ته دلم بکشم

نمیخوام نوری به درون قبرم بتابه

و به  تنهایی هام تجاوز بشه

دلم میخواد تمام اون خوبها برن جهنم

و شرشون از سرم کم بشه

شرارت

چشمان خون گرفته ام

چیزی جز انتقام نمیبینه

تنفر چیزیه که خرج شده

و کشتن به روح یاغی کمی آرامش میده

دلم میخواد بهشون تجاوز کنم

دلم میخواد سرشون رو  ببرم  

دلم میخواد مثل یه دسته علف هرز تیکه تیکه شون کنم

دلم میخواد تمام اون خوبها برن جهنم

دلم میخواد  آهی از ته دلم بکشم و افسوس بخورم

مرگ مثل لبه چاقو تیزه

من میخوام گلوی زندگی رو ببرم

وخونشو رو زمین بریزم

و آهی از ته دلم بکشم

 

+نوشته شده دریکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 16:21 توسط dante |

همچنانکه سياهي شب بر آسمان سايه مي افکند روشنايي روز نهايتا به پايان مي رسد دورترها نور تاريک ماه همه جارا احاته مي کند ارواح کثافت مي گريند در درد خود صداي نجواي عده اي فرياد مي زنند ومنتظرند تا شياطين ببخشند گناهانشان را وقلب سياه فرشتگان را از سينه شان به بيرون مي آورند در نهايت جستجو براي تاريکي صداي گريه را از قصر ماتم بشنوارواح بي قرار تاريکي را حس کن صداي گريه را که از قصر ماتم شنيده مي شود مناجات و زجه هاي گنهکاران را حس کن وبشنو زندگي در بي چارگي ابديت دربردگي در پوچي باطل تسليم شدند زنجير خشم برکمرشان فرودمي آيد، خطوط نااميدي در اين باغ فساداست روحانيان تقاضاي کمک مي کنند شيطان خلق مي کند و آزاد مي کند فرزندهاي خودرا در شب بي پايان و در نهايت جستجو براي تاريکي در قصرماتم *Song:Morning Place Band:dante**E-mail:devilmaycry_dante-67@yahoo.com Web:dielive.blogfa.com*

 


  -l-موسيقي شيطاني-l-